سفر تهران + عكس
سلام من اومدم
ببخشيد كه كمي دير اومدم . آخه ما اومديم تهران و كلي سرمون شلوغ بوده 
دختر قشنگم مي خوام خلاصه و مختصر از اين چند روز برات بنويسم ,
اول از همه بگم كه شما از تاريخ 15 تير ماه رسما راه رفتن رو شروع كردي و كلي ماماني و به وجد آوردي اما گله دارم از غذا خوردنت كه كلي اشك من و در آورده به همراه يك تب خفيف كه ديروز هم دندون سوم از فك پايين شما رويت شد و متوجه شدم كه همه ناآرومي ها بي خوابي ها و از همه بد تر غذا نخوردنها از چي نشات گرفته بوده.
خوب بريم سر اصل مطلب ، كه بگم چه كارها كردي اين چند روز ،اول رفتيم كرج خونه مامان جون اينها چند روزي اونجا بوديم و شما كلي با آرتين و امير علي بازي كردي بعد بابايي اومدن تهران و ما رو بردن جمكران ،خيلي خوب بود و كلي حال كرديم و اونجا شما رو عقيقه كرديم طبق سنت پيامبر (ص)،خيلي عكس از جمكران ندارم فقط يك عكس تو ماشين از شما گرفتم كه بدوني چه سني و چه شكلي بودي وقتي كه عقيقه شدي و اولين بار جمكران رفتي.

ببخشيد يك كم آشفته ايي ني ني، كلي تو ماشين بي قراري كردي

22 تير دومين سالگرد فرشته زميني ما (مامان افسانه ) بود كه خيلي زود ما ايشون و از دست داديم
فقط مي تونم بگم كه بهترين مادر شوهر زمين بودن ،اين و من نمي گم همه كساني كه ايشون و ديده بودن ميگن.توي پست بعدي حتما برات مي نويسم .
سر مزار ، شما كلي آتيش سوزوندي و همش مي خواستي راه بري اونجا هم امن نبود پس من ناچار از اول تا آخر مراسم دست تو دست شما از اين سر به اون سر رفتم و حتي يك ثانيه هم شما اجازه توقف ندادي .بعد از مراسم هم رفتيم رستوران الهيه براي شام .كه با فواره هاي اونجا شما كلي بازي كردي البته به لطف پدر جون.


بعد از مراسم رفتيم اوشون فشم با عمو سعيد بابايي و طاها جون،كلي هم در هواي خوب بازي كردي و خوش گذروندي .
فرداش هم رفتيم كرج خونه مامان جون اينها و كلي ديدن اقوام .يك هفته كرج بوديم و امروز با خاله سارا اومديم كه بريم كيش ولي بابايي گفتن كه قرار شده ماموريت بيان تهران پس ما هم مي مونيم كه با بابايي برگرديم كيش.
خيلي دوستت دارم خيلي خيلي
ترنم وقتي خانم نشسته

وقتي كه موبايل يك دفعه آهنگ غمگين پلي كرد و ترنم بغ كرد

وقتي مي گيم چشات چقدر قشنگه

ترنم در حال راه رفتن خونه پدر جون




سفر تهران + عكس
